معنی بشکولیدن
5 بازدید
[ بَ / بِ دَ ] (مص). حریص بودن در کارها. (برهان) (ناظم الاطباء) (از سروری) (مؤید الفضلاء). آزور بودن در کارها. رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۸۶ شود. || جلدی و چابکی نمودن. (برهان) (مؤید الفضلاء) (ناظم الاطباء). جلدی نمودن. (سروری). چالاکی نمودن. (غیاث). چستی و زرنگی در کارها کردن. و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۸۶ شود. || رخنه افگندن و کردن. (مؤید الفضلاء). || وسمه کشیدن بر او. (ناظم الاطباء). || بستن از رسن و مانند آن. (مؤید الفضلاء).
کلمات همقافیه با «بشکولیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر