معنی بشکنه
6 بازدید
[ بَ کَ نَ / نِ ] (اِ) بشکله. بشکل. بشکله. کلید کلیدان را گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ نظام). بشکله. (شرفنامهٔ منیری). و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۲۰۹ و بشکل و بشکله شود. || تنهٔ درخت. (ناظم الاطباء). || نام نوایی است از موسیقی. (انجمن آرا) (آنندراج): گاه زیر قیصران و گاه تخت اردشیر گاه نوروز بزرگ و گه نوای بشکنه. منوچهری (از انجمن آرا) (آنندراج).[ بَ کَ نَ / نِ ] (اِ) رجوع به بسکله شود.
کلمات همقافیه با «بشکنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر