معنی بشکل
6 بازدید
[ بِ کَ ] (اِ) بشکله. بسکله. پشکله. بشکنه. کجک کلید را گویند، یعنی چوب کجکی که کلیدان را بدان گشایند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج). کژک کلیدان باشد یعنی آن چوبکها که در سوراخهای کلیدان رفته و به آن دربسته شود. (سروری). کژکی کلیدان. (شرفنامهٔ منیری). کجک کلیدان. (مؤید الفضلاء). کژک کلیدان. (از رشیدی). کژک کلیدان که چوب سر کجی است که کلون پشت در را می بندد و باز میکند. (فرهنگ نظام). و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۲۰۰ و بشکله و بشکلیدن و بشبل شود. || (فعل امر) امر از بشکلیدن. (از مؤید الفضلاء). رجوع به بشکلیدن شود.
کلمات همقافیه با «بشکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر