معنی بشکفه
5 بازدید
[ بِ کُ فَ / فِ ] (اِ) بشکوفه. شکوفه. گل و شکوفه. (ناظم الاطباء). رجوع به بشکوفه و شکوفه شود: بر شاخ نار بشکفهٔ سرخ شاخ نار چون از عقیق نرگسدانی بود صغیر. منوچهری.
کلمات همقافیه با «بشکفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر