معنی بشناختن
5 بازدید
[ بِ تَ ] (مص) فهم کردن. (زمخشری). تمیز دادن. درک کردن. دریافتن : بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است. (کلیله و دمنه). رجوع به شناختن شود.
کلمات همقافیه با «بشناختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر