معنی بشم

معنی بشم

6 بازدید
[ بَ ] (اِ) بشک. بژم. شبنم ریزه را گویند که سحرگاهان بر سبزه زار نشیند و سفید نماید و آنرا بعربی صقیع خوانند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ نظام) (انجمن آرا) (از جهانگیری) (آنندراج). سرمایی بود که بامداد بر کشته نشیند سپید چون آبی تنک فسرده، تازیش صقیع است. (لغت فرس اسدی). سفیدی را گویند که بامداد بر سبزه نشیند مانند شبنم. (سروری). سرما بوده که بامدادان بر سر کشتها نشیند. (صحاح الفرس). رجوع به بشک، و شعوری ج ۱ ورق ۱۷۸ شود: چون مورد سبز بود کهن موی من همه دردا که برنشست بر آن مورد نیز بشم. فرالاوی (از رشیدی و لغت فرس اسدی) (از سروری) (از صحاح الفرس). || (ص) ملحد و بی دین. (از برهان) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (آنندراج) (از جهانگیری) (شعوری ج ۱ ورق ۱۷۸) (رشیدی) (فرهنگ نظام): بشمی که بر رسول خدا افترا کند با آل او ندیم سگالی مرا کند. سوزنی (از جهانگیری) (از رشیدی). || کتل و گردنه و تنگنای در کوه. (از فرهنگ نظام).
[ بَ شَ ] (ص) سوگوار و ملول. (از برهان) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). ملول بودن. (سروری) (شعوری ج ۱ ورق ۱۷۸) (سروری) (فرهنگ نظام). افسرده. غمزده. اندوهگین. اندوهگن.
[ بَ شِ ] (ع ص) ناگوار. (از برهان) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) (از انجمن آرا) (آنندراج) (از دزی ج ۱ ص ۹۰) (سروری) (فرهنگ نظام). کسی که دارای بشم بود و تخمه زده. (ناظم الاطباء). تخمه زده. (از اقرب الموارد). الشبع داعیة البشم و البشم داعیة السقم و السقم داعیه الموت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ بَ شَ ] (ع مص) ناگوارد شدن. (زوزنی). ناگوارد گرفتن و سیر برآمدن از چیزی. (تاج المصادر بیهقی). ناگوارد شدن طعام. (آنندراج). تخمه زده گردیدن حیوان از پرخوری. (ناظم الاطباء). ناگوار شدن طعام. (منتهی الارب). تخمه کردن شتربچه از شیر و انسان از طعام. || افسرده گردیدن. (از اقرب الموارد). بستوه آمدن از چیزی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || سآمت. (اقرب الموارد).
[ ] (اِ) غَرَف. (منتهی الارب). رجوع به غرف شود.
[ ] (اِ) غَرَف. (منتهی الارب). رجوع به غرف شود.
[ بَ ] (اِخ) جایگاهی است در بلاد هُذَیل. (از معجم البلدان).
[ ] (اِ) بشمه. تشمیزج است. (اختیارات بدیعی) (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به تشمیزج شود.

کلمات هم‌قافیه با «بشم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید