معنی بشرویه
4 بازدید
[ بُ رَ وَ ] (اِخ) نام جماعتی است. (منتهی الارب) (از سمعانی).[ بِ رَ وَ ] (اِخ) ابراهیم بن احمدبن بشرویه بخاری از عالمان بود. رجوع به تاج العروس شود.[ بِ رَ وَ ] (اِخ) ابونعیم بشرویه بن محمدبن ابراهیم معقلی. امیر نیشابور بود. وی از بشربن احمد اسفراینی روایت دارد. رجوع به تاج العروس شود.[ بِ رَ وَ ] (اِخ) احمدبن اسحاق بن عبداللََّه محمدبن بشرویه. از عالمان بود. رجوع به تاج العروس شود.[ بِ رَ وَ ] (اِخ) علی بن حسن بن بشرویه خجندی. شیخ فنجار و صاحب تاریخ بخارا بود. رجوع به تاج العروس شود.[ بُ یَ ] (اِخ) یکی از بخشهای سه گانهٔ شهرستان فردوس و محدود بحدود زیر است : از شمال به کویر لوت و بخش سردسکن از شهرستان کاشمر. از طرف باختر بخش طبس از جانب جنوب به دهستان ویهوک و جادهٔ عمومی فردوس به طبس. از سوی خاور به فردوس و از هفت دهستان زیر تشکیل شده است : دهستان مرکزی، کرند، ارسک، اصفاک، مورستان، رقه، نیگنان و جمع قرای آن ۱۱۸ آبادی بزرگ و کوچک و جمعیت آن ۹۵۶۹ تن باشد. آب آن از دامنهٔ ارتفاعات باختری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ یَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش با چهار هزار تن جمعیت. آب از قنات. محصول آنجا غلات، پنبه، ارزن، ابریشم. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ یَ ] (اِخ) مرکز دهستان، از پنج آبادی تشکیل شده و ۴۱۸ تن جمعیت دارد. آب از قنات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ یَ ] (اِخ) دهی از دهستان پایین ولایت بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه با ۱۶۲ تن سکنه. آب از قنات. محصول آنجا غلات، پنبه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «بشرویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر