معنی بشروی
6 بازدید
[ بُ رَ ] (ص نسبی) منسوب به بشرویه. رجوع به بشرویه شود.[ بُ رَ ] (اِخ) عبداللََّه بن حاج محمد تونی بشروی. ساکن مشهد مقدس رضوی. صاحب امل گفته است وی عالمی فاضل و ماهر و فقیهی صالح و زاهد و عابد و معاصر صاحب امل بود. او راست : ۱ - شرح ارشاد، در فقه. ۲ - رساله ای در اصول. ۳ - رساله ای در جمعه. و جز اینها. و رجوع به الذریعه : شرح ارشاد شود. صاحب روضات الجنات پس از نقل گفتار صاحب امل مینویسد تاکنون ما به شرح ارشاد وی دست نیافته ایم و اما رسالهٔ اصولی وی همان کتاب است که به وافیه موسوم و در اصول فقه است و نسخهٔ آن میان طلاب متداول است. رجوع به روضات الجنات ص ۳۶۸ به بعد شود.[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور با ۴۰۶ تن سکنه. آب از قنات. محصول آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «بشروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر