معنی بشتره
5 بازدید
[ بَ / بُ تِ رَ ] (اِ) بشنزه. بشنژه. بشتیره. حلواییست که خرما و نان باریک کرده مثل چنگال یکجا میمالند. (شرفنامهٔ منیری). حلوائیست که از آرد کنجد و خرما یا از نان باریک کرده مثل چنگال یکجا می مالند. (مؤید الفضلاء). چنگالی باشد که می خورند و بسحاق اطعمه گوید که آردهٔ کنجد و خرماست که در یکدیگر بمالند. (سروری) (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۶). چنگالی که از آرد کنجد و خرما و یا از نان گرم و روغن و دوشاب یا از نان تنگ و روغن و خرما سازند. (آنندراج). و رجوع به ناظم الاطباء شود: گر تیر بلا بارد در کوچهٔ ماهیچه از نان سپری سازم و از بشتره آماجی. بسحاق اطعمه (از سروری).
کلمات همقافیه با «بشتره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر