معنی بشامة
5 بازدید
[ بَ شْ شا مَ ] (ع اِ) واحد بشام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || درخت مسواک. (مهذب الاسماء). کحل السودان. (منتهی الارب). و رجوع به بشام شود.[ بَ شْ شا مَ ] (اِخ) ابن حَزن نَهشَلی. از شعرای حماسه سرای عرب، و اشعارش در کتب ادب ثبت است. رجوع به بیان والتبیین ج ۳ و شرح الحماسة خطیب تبریزی چ بولاق ج ۱ ص ۲۰۷ و جهانگشای جوینی چ ۱۳۳۴ هـ . ق. ج ۲ حاشیه ص ۲۶۲ شود.[ بَ شْ شا مَ ] (اِخ) ابن عذیر. شاعر بوده است. (منتهی الارب). نام شاعر. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بشامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر