معنی بسیله
6 بازدید
[ بَ لَ ] (ع اِ) بسیلة. || تأنیث بسیل. تلخی مزهٔ چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || پس ماندهٔ هر چیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). باقی نبیذ در قنینه. (مهذب الاسماء). رجوع به بسیل شود. || نوعی از باقلای صحرایی باشد کوچکتر از باقلای خوردن، اگر زنان آن را بپزند و بخورند، شیر ایشان زیاده شود. (برهان). نوعی از باقلای صحرایی کوچکتر از باقلای رسمی، گویند مدر شیر است. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). نوعی نخود است سبز و در مصر آن را از نوع دیگر که معروف به جلبانست بهتر شمارند. (ابن بیطار متن عربی ص ۹۵ و ترجمهٔ فرانسوی ص ۲۲۷). بلغت مصری نوعی از جلبانست و آن خلربری است در نهایت تلخی. و رجوع به بسیل شود.
کلمات همقافیه با «بسیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر