معنی بسیاران
6 بازدید
[ بِ ] (ص، اِ) جماعت. مردم. (آنندراج). جماعت مردمان و مردمان انبوه. (ناظم الاطباء). کسان بسیار: دارم آن سر که سری در قدمت اندازم وین خیالیست که اندر سر بسیاران است. سلمان (از آنندراج). بهر آنکه بسیاران خواسته اند که بنویسند داستانها که بدان خبیر بودیم. (دیاتسارون ص ۶). و بسیاران در زایدن شادناک شوند. (ایضاً ص ۸). و بسیاران از بنی اسرائیل پیش خدای خود بازگرداند. (ایضاً ص ۸).
کلمات همقافیه با «بسیاران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر