معنی بسکلیدن
8 بازدید
[ بَ کَ / کِ دَ ] (مص) در آغوش گرفتن. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || غلغلیج کردن. (ناظم الاطباء). مدغدغ ساختن و به چنگال نواختن. (آنندراج). غلغلک دادن و رجوع به غلغلج و غلغلیج و غلغلیچه در برهان و لغت نامه شود. || نوازش نمودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بسکلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر