معنی بسکر
8 بازدید
[ بَ کَ ] (اِخ) بشکر، بسکو، لسکو. قصبه ای به سیستان : و عبداللََّه بن ناشره ناحیت فراه و قصبهٔ بسکر مهمل گذاشته بود. (تاریخ سیستان چ ۱، ۱۳۱۴ هـ . ش. محمد رمضانی ص ۱۰۴، ۱۵۶، ۱۵۹، ۱۸۸، ۲۱۸، ۳۲۴، ۳۲۵ و ۳۶۴).[ بَ کَ ] (اِخ) بسکو. قصبه ای از سیستان. رجوع به بسکو شود.
کلمات همقافیه با «بسکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر