معنی بسول
7 بازدید
[ بُ ] (اِ) بسور. نفرین و دعای بد باشد. (از ناظم الاطباء) (رشیدی) (سروری). بمعنی بسور است. (جهانگیری) (آنندراج). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۲۱۷ و بسور شود.[ بُ ] (ع مص) سخت گردیدن. (از اقرب الموارد). || سخت دلیر شدن. (زوزنی). دلیر و شجاع گردیدن. (آنندراج). || ترش روی گردیدن از خشم و یا از شجاعت. (ناظم الاطباء). زشت و ترشروی گردیدن از خشم یا شجاعت. (منتهی الارب). || ترش و تند شدن شیر و نبیذ. (از منتهی الارب) (از آنندراج).[ بَ ] (ع ص، اِ) شجاع پهلوان. دلیر بطل. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بسول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر