معنی بسوق
6 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) گوسپند درازپستان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ بُ ] (ع مص) بالیدن خرمابن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بالا رفتن شاخه های خرمابن و دراز شدن آنها. (از اقرب الموارد). دراز شدن درخت خرما. (زوزنی). دراز شدن خرمابن. (از ترجمان تهذیب عادل بن علی ص ۲۶) (تاج المصادر بیهقی):{/B اَلنَّخْلَ بََاسِقََاتٍ لَهََا طَلْعٌ نَضِیدٌ.۲-۶۵۰:۱۰/} (قرآن ۵۰/۱۰). || بالا برآوردن. بالابرکشیدن. بلند شدن. (فرهنگ فارسی معین). || افزون آمدن از کسی بفضل و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). فایق شدن بر اصحاب خود. (آنندراج). فزونی یافتن کسی بر اصحاب خود. (ناظم الاطباء). || ماهر شدن کسی. (ناظم الاطباء). مهارت یافتن کسی در علمش. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بسوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر