معنی بسور
6 بازدید
[ بُ / بَ ] (اِ) بسول. پشول. بشور. یشور. نفرین و دعای بد را گویند. (برهان) (از جهانگیری) (ناظم الاطباء). دعای بد باشد و آن را نفرین گویند. (سروری). دعای بد و نفرین. بسولیده و بسوریده، نفرین کرده، و بعضی ببای فارسی و شین معجمه گفته اند. (رشیدی). در برهان بمعنی نفرین و دعای بد آورده و بسوریده بمعنی نفرین کرده و با لام نیز بسولیده آمده و رشیدی ببای پارسی و شین معجمه نیز گفته است. در هرحال بسوریدن و بسولیدن مصدر آنست. (انجمن آرا) (آنندراج). نفرین که دعای بد در حق کسی باشد. (فرهنگ نظام).[ بَ ] (ع اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). شیر بیشه. (ناظم الاطباء). اسد به علت عبوس و قهر آن.[ بَ ] (ع ص) تیز و ترش و ترش رو و بداخم. (ناظم الاطباء).[ بُ ] (ع مص) شتابی کردن و بیش از وقت گرفتن. || غلبه نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). || ترش رو گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). روی ترش کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص ۲۶).[ ] (اِخ) وادیی است که در جنوب یهودیه واقع شده و داود با چهارصد نفر از بستگان خود از آنجا عبور کرد. (سفر اول سموئیل ۳۰:۹ -۲۱) و همان مکانی می باشد که آن را وادی شریع گویند. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «بسور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر