معنی بسوختن
6 بازدید
[ بِ تَ ] (مص) محترق شدن. سوختن. || سوزانیدن. محترق ساختن. رجوع به سوختن شود.
کلمات همقافیه با «بسوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر