معنی بسندکار
5 بازدید
[ بَ سَ ] (ص مرکب) راضی و خشنود. (ناظم الاطباء). قانع. صبور. خرسند به بهرهٔ خویش. (یادداشت مؤلف). || کافی. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «بسندکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر