معنی بسمل شده
5 بازدید
[ بِ مِ شُ دَ ] (ن مف مرکب) ذبح شده. کشته شده : از مصحف روی تو به پیشانی پرخون بسمل شدهٔ تیغ تو صد بسمله دارد. علی خراسانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بسمل شده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر