معنی بسمل شدن
6 بازدید
[ بِ مِ شُ دَ ] (مص مرکب) ذبح شدن. کشته شدن : بسمل خنجر اخلاص شو ار میخواهی که بتیغ ملک الموت نگردی مردار. مولانا قطب عتیقی.
کلمات همقافیه با «بسمل شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر