معنی بسملگاه
5 بازدید
[ بِ مِ ] (اِ مرکب) قصاب خانه و قربانگاه. (ناظم الاطباء). و رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۲۰۸ شود. جای ذبح کردن حیوانات. (آنندراج): برون از حلقهٔ بزم طرب غمناک می آیم ز بسملگاه مینا با دل صد چاک می آیم. میرزا رضی دانش (از آنندراج). نه آن هستم که هر دم بی سبب در انجمن رقصم به بسملگاه می آیم بکام خویشتن رقصم. ملانصرتی (از فرهنگ ضیا).
کلمات همقافیه با «بسملگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر