معنی بسفرخ
6 بازدید
[ ] (اِخ) یکی از بزرگان و محافظان شهربراز، هنگام بیماری، که به دستور بوران دختر کسری اپرویز بر وی گماشته شده بود. رجوع به فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۹ چ نیکلسون، ۱۳۳۹ هـ . ق. کمبریج.
کلمات همقافیه با «بسفرخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رخ» برای سرودن شعر