معنی بسر کردن
6 بازدید
[ بِ سَ کَ دَ ] (مص مرکب). بسر بردن. (آنندراج). به آخر رسانیدن چیزی را. رجوع به سر کردن شود: نه یار را ز غم خود خبر توانم کرد نه با جفای غم او بسر توانم کرد. زکی همدانی (از آنندراج). و رجوع به بسر بردن شود. || بروی سرکشیدن عبا و جامه. رجوع به بسرکشیدن شود.
کلمات همقافیه با «بسر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر