معنی بسر شدن
4 بازدید
[ بِ سَ شُ دَ ] (مص مرکب) آخر شدن. (غیاث). کنایه از آخر شدن. (آنندراج). بسر رسیدن. (آنندراج). بپایان آمدن : از تو همی بسر نشود این بلا و عشق گر زنده مانم آخر روزی بسر شود. مسعودسعد. اول رسن است وانگهی چاه بی پای کجا بسر شود راه.نظامی (الحاقی). بپای شوق گر این ره بسر شدی حافظ. بدست هجر ندادی کسی عنان فراق. حافظ (از آنندراج). درین امید بسر شد دریغ عمر عزیز که آنچه در دلم است از درم فراز آید. سعدی (گلستان). || بر سر راه رفتن. بسر درآمدن: در نبردش که شیر خارد دم اسب دشمن بسر شود نه به سم. نظامی (هفت پیکر ص ۲۳).
کلمات همقافیه با «بسر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر