معنی بسر زدن
3 بازدید
[ بِ سَ زَ دَ ] (مص مرکب) و بسر کردن. بسر بردن. بآخر رسانیدن چیزی را. (آنندراج). || با دست روی سر زدن در موقع پریشانی و بدبختی. (فرهنگ فارسی معین). || موافقت کردن با چیزی. (آنندراج). و رجوع به بسر بردن شود. || فکر و خیالی غفلةً در سر کسی آمدن: فلانی بسرش زد که آن کار را بکند. (فرهنگ فارسی معین). || دیوانه شدن: بسرش زده. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بسر زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر