معنی بسرآوردن
4 بازدید
[ بِ سَ وَ دَ ] (مص مرکب) بپایان آوردن. بآخر رساندن : و این شداید و مکاید فراق که از زهر تلختر و از مرگ ناخوشتر است بر خود بسرآوردمی. (سندبادنامه ص ۱۵۰). ... نفسی میزنم آسوده و عمری بسر آرم. سعدی (گلستان). رجوع به سرآوردن شود.
کلمات همقافیه با «بسرآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر