معنی بست کردن
7 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) منقبض شدن. قبض کردن. چنانکه دوا یا غذایی قابض. شدّ طبیعت. قبض شدن. - بست کردن شکم؛ (در تداول خانگی) یبوست سخت در معده پیدا شدن.
کلمات همقافیه با «بست کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر