معنی بست نشستن
7 بازدید
[ بَ نِ شَ / شِ تَ ] (مص مرکب) پناهنده شدن در مشهد مقدسی یا عتبه ای از اعتاب عالیات یا خانهٔ یکی از مجتهدان و علمای بزرگ یا اصطبل شاهی یا تلگراف خانه و یا مجلس شورای ملی و جز آن. متحصن شدن. تحصن. پناه بردن به بست. رجوع به بست شود: ای فکنده امل دراز آهنگ بست منشین که نیست جای درنگ. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بست نشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر