معنی بستره کردن
8 بازدید
[ بِ تُ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) تراشیدن با استره : شیخ گفت این ساعت برو و موی محاسن و سر را پاک بستره کن. (تذکرةالاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «بستره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر