معنی بستانبان
8 بازدید
[ بُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) یا بوستانبان. باغبان و آنکه درختان را پیرایش میکند. (ناظم الاطباء). رجوع به بوستان بان و بستان پیرا شود. مؤلف نشوءاللغة آرد: عوام مصر باغ بان را جنائنی و مردم عراق بغوان یا بغوان چی (محرف باغبان و باغبان چی) یا باغبان نامند و فصحای دوران عباسی بستان بان می گفتند و «تاجی» در عربی نیز مرادف همین کلمه است: کلید از دست بستان بان فتاده ز بستان نارپستان در گشاده.نظامی. رجوع به بوستان بان شود.
کلمات همقافیه با «بستانبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر