معنی بسامی
9 بازدید
[ بَ سْ سا ] (ص نسبی) نسبتی است به بسام، نیای ابوالحسن علی بن محمد... بسام. (از لباب الانساب ص ۱۲۱). و رجوع به بسام شود.[ بَ سْ سا ] (اِخ) بشامی. بسبامی. بنا بنوشتهٔ بروجردی در اصطلاحات رجالی بی اینکه اسم او را مذکور دارد از وکلای حضرت قائم (ع) بوده است. (از ریحانة الادب).[ بَ سْ سا ] (اِخ) بغدادی ابوالحسن علی بن محمدبن منصوربن نصربن بسام بسامی. شاعر بغدادی بود و در زمان مقتدر عباسی میزیست. محمدبن یحیی صولی از وی روایت کرد و بسال ۳۰۲ هـ .ق. درگذشت. (از تاج العروس). مؤلف ریحانةالادب آرد: ابوالحسن علی بن محمدبن نصربن منصوربن بسام بغدادی که به ابن بسام نیز معروف است از اعیان شعرای عرب و محاسن ظرفای ایشان و به هجوگویی مشهور بود و کسی از امیر و وزیر و صغیر و کبیر و برنا و پیر از آسیب زبان وی ایمن نبود بلکه پدر و خانوادهٔ خود را نیز هجو گفتی چنانکه در هجو پدر خود گفته: هبک عمرت عمر عشرین نسرا أ تری اننی اموت و تبقی فلإن عشت بعد موتک یوما لاشقن جیب مالک شقا. و ابن خلکان گوید: متوکل عباسی از کثرت عداوتی که دربارهٔ حضرت علی و حسین (ع) داشته، در سال ۲۳۶ هـ . ق. قبر حضرت حسین (ع) را با اصول و ابنیه اش منهدم ساخته و مردم را از زیارت آن مرقد مانع گشت و به شخم کردن و آب بستن به آن فرمان داد پس بسامی اشعاری در این موضوع انشا کرد که از آن جمله است: تاللّه ان کانت امیة قد اتت قتل ابن بنت نبیها مظلوما فلقد اتاه بنوابیه بمثله هذا لعمرک قبره مهدوما. باری بسامی در ماه صفر ۳۰۲ یا ۳۰۳ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۱). سمعانی آرد: بسامی چارپایی به امانت از بعضی همسایگان خویش خواست وی امتناع ورزید آنگاه بدو نوشت: بخلت عنا بادهم عجف لست ترانی ماعشت اطلبه فلاتقل صنة فما خلق ال له مصوناً و انت ترکبه. وی در ماه صفر ۳۰۲ هـ . ق. درگذشت. و رجوع به ابن بسام و ابوالحسن علی بن محمدبن نصر در همین لغت نامه و بسامی در انساب سمعانی شود. و ابوریحان در الجماهر داستان بسامی را با عبیداللََّه بن سلیمان بن وهب وزیر معتضد نقل کرده و گوید بسامی هنگام درگذشت یکی از دو فرزند عبیداللََّه این ابیات را سرود: قل لابی القاسم المرجی قابلک الدهر بالعجائب مات لک ابن و کان زینا و عاش ذوالنقص و المعائب حیاة هذا کموت هذا فلست تخلو من المصائب. و چون ابیات به عبیداللََّه رسید ویرا بخواند و گفت: ای علی چه ابیاتی سروده ای؟ بسامی از زیان رساندن وی بهراسید و به ارتجال گفت این ابیات را سرودم: قل لابی القاسم المرجی لن یدفع الموت کف غالب لئن تولی بما تولی و فقده اعظم المصائب لقد تخطت لک المنایا عن حامل عنک للنوائب. (از الجماهر بیرونی ص ۵۹). و رجوع به ص ۶۰ و ۶۱ همان کتاب شود.[ بَ سْ سا ] (اِخ) طبسی. محمدبن احمد بسامی. محدث است. (منتهی الارب). صاحب تاج العروس آرد: در نسخ چنین است و صحیح بنابر نوشتهٔ صاحب التفسیر و دیگران، ابومحمد احمدبن محمدبن حسین طبسی بسامی محدث بود. و اسماعیل بن ابی صالح مؤذن از وی روایت کرد. گویا نسبت وی به جدش بسام است. (از تاج العروس). و رجوع به ریحانة الادب ج ۱ شود.
کلمات همقافیه با «بسامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر