معنی بسء
6 بازدید
[ بَ ءْ ] (ع مص) بس ء بچیزی؛ انس گرفتن بدان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خوگر شدن. (ناظم الاطباء). بسوء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). انس گرفتن و آرام گرفتن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || تمرین کردن هر چیزی. (از اقرب الموارد). || بس ء بچیزی؛ سهل انگاری کردن بدان. تهاون. (از اقرب الموارد). تهاون نمودن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بسوء. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بسء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر