معنی بزین
6 بازدید
[ بَ ] (ص) وزنده. (ناظم الاطباء). بزنده. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (برهان). بزان. بزانه. بمعنی وزان. (فرهنگ شعوری). و رجوع به بزیدن و وزیدن شود: با ایاز آن زمان چنین فرمود که سخن بیش از این ندارد سود زین غلامان ما یکی بگزین که زود زینسا چو باد بزین. سنائی (از فرهنگ شعوری).[ بَ ] (اِخ) نام آتشکده ای بود در روستای نیشابور، و باین معنی با رای قرشت هم آمده است. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء). محمد معین در مزدیسنا آرد: و هم فرهنگ نویسان آتشکدهٔ برزین را بتصحیف بزین بر وزن خزین نوشته آنرا آتشکده ای جداگانه محسوب داشته مقر آنرا روستای نیشابور نگاشته و گفته اند باین معنی با رای قرشت هم آمده است. (مزدیسنا ص ۲۱۷).[ بُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بزینه رود بخش قیدار از شهرستان زنجان. محلی است کوهستانی و سردسیر و ۶۰۲ تن سکنه دارد. محصول آن غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت و قالیچه، گلیم، جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ بُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان ایجرود از بخش حومهٔ شهرستان زنجان. محلی است کوهستانی و سردسیر و ۲۳۵ تن سکنه دارد. آب آنجا از رودخانهٔ قره داغ و چشمه سار تأمین میشود و محصول آن غلات، انگور، میوه جات، و شغل اهالی زراعت و قالیچه، گلیم، جاجیم بافی است. این ده سابق جزء دهستان خدابنده بود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ بِ زَ ] (اِخ) نام دو قریه است به فارس: ۱- قریه ای است دوفرسنگی میانهٔ شمال و مغرب شیراز. ۲- قریه ای است یک فرسنگی مغرب خشت. (فارسنامه).
کلمات همقافیه با «بزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر