معنی بزیم
6 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) بند تره و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). شاخهٔ نازکی که با آن دستهٔ سبزی را می بندند. (ناظم الاطباء). || فضلهٔ زاد. (منتهی الارب) (آنندراج). مازاد توشه. (یادداشت بخط دهخدا). || شوربای باقی در تک دیگ بی گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج). باقی مانده در تک دیگ از شوربا و جز آن. (ناظم الاطباء). || دستهٔ تره. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). دستهٔ سبزی. (ناظم الاطباء). || اول بار خرما. طلع. (یادداشت بخط دهخدا).
کلمات همقافیه با «بزیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر