معنی بزیر آوردن
5 بازدید
[ بِ وَ دَ ] (مص مرکب) (از: ب +زیر +آوردن) فرود آوردن. بزمین افکندن. از بالا بپائین انداختن : گرفت آن بر و یال گرد دلیر که آرد مگر پهلوان را بزیر.فردوسی. بزیر آورد دشمنی را ز تور درفشش ببالا برآرد ز دور.فردوسی. درخت تو گر بار دانش بگیرد بزیر آوری چرخ نیلوفری را.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بزیر آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر