معنی بزیر آمدن
5 بازدید
[ بِ مَ دَ ] (مص مرکب) (از: ب + زیر +آمدن) پیاده شدن. فرود آمدن. (یادداشت بخط مؤلف): پس از منبر بزیر آمد و بخانه اش بردند. (قصص الانبیاء ص ۲۳۸). پس از منبر بزیر آمد و اسامه را بخواند و امیر کرد. (قصص الانبیاء ص ۲۳۳). داود از کوه بزیر آمد و در میان لشکر خویش و آن مسلمانان وی را دعا گفتند. (قصص الانبیاء ص ۱۴۸). || سرنگون شدن. به پستی رسیدن : بزیر اندرآمد سر راستی پدید آمد از هر سوئی کاستی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بزیر آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر