معنی بزک کردن
9 بازدید
[ بَ زَکْ، کَ دَ ] (مص مرکب) چاسان فاسان کردن. سرخاب و سفیداب بر روی مالیدن و سرمه و وسمه و خطاط و خال کردن و زیر ابرو برداشتن و بند انداختن و گلگونه و غازه و وسمه کردن روی و امثال آن. (یادداشت بخط دهخدا).
کلمات همقافیه با «بزک کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر