معنی بزکش
13 بازدید
[ بُ کُ ] (نف مرکب) کشندهٔ بز. آنکه بز بکشد. قصاب : در خدمت شیخ ابوالعباس قصاب بود از ایشان کرامات طلبیدند. فرمودند من بزکشی ام بس این چندین خلق بر من جمع آمده اند. (انیس الطالبین ص ۷۴).
کلمات همقافیه با «بزکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر