معنی بزور
6 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) جِ بزر. تخم زعیر. بیضهٔ پیله. (آنندراج). تخمها. بیضه های پیله. (یادداشت بخط دهخدا). تخمهای سبزی. (فرهنگ فارسی معین). تخم نباتات است، و بزر هر نباتی در ضمن آن نبات ذکر شده است. (از فهرست مخزن الادویه).[ بِ ] (ق مرکب) (از: ب +زور) بطور اجبار و زیردستی. جبراً. با قوت و زور. (ناظم الاطباء). به کره. زورکی. کرهاً. بکراهت. قهراً. به عنف. به اکراه. قهراً. مکرهاً. (از یادداشتهای دهخدا).
کلمات همقافیه با «بزور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر