معنی بزرگ آمدن
7 بازدید
[ بُ زُ مَ دَ ] (مص مرکب) اکبار. (المصادر زوزنی). عظیم شمردن. عظیم و مهم جلوه کردن : چون خبر به عمرو [ لیث ] رسید آن [ شکست لشکریان وی ] او را بزرگ آمد و دولت دیرینه گشته... (تاریخ سیستان). به کتّابش آن روز سابق نبرد بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد. (بوستان). || ناگوار و غیرقابل تحمل آمدن.
کلمات همقافیه با «بزرگ آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر