معنی بزرگچشم
6 بازدید
[ بُ زُ چَ / چِ ] (ص مرکب) اعین. (دستور): مروان مردی بود کوتاه و سرخ و بزرگ چشم. (مجمل التواریخ). و مکتفی مردی بود سپیدلون و ضخم و بزرگ چشم. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «بزرگچشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر