معنی بزرگمقدار
5 بازدید
[ بُ زُ مِ ] (ص مرکب) پرارج. گرانقدر. بلندپایه. بزرگ مرتبه : قدر زر و سیم کم نگردد وآهن نشود بزرگ مقدار.سعدی. کسان بچشم تو بی قیمتند و کوته قدر که پیش اهل بصیرت بزرگ مقدارند.سعدی.
کلمات همقافیه با «بزرگمقدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر