معنی بزرگمردی
6 بازدید
[ بُ زُ مَ ] (حامص مرکب) بزرگی. عظمت. سروری. باعظمت بودن : اندر بلای سخت پدید آید فضل و بزرگمردی و سالاری.رودکی.
کلمات همقافیه با «بزرگمردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر