معنی بزرگزادگی
6 بازدید
[ بُ زُ دَ / دِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بزرگ زاده. فرزند مردی بزرگ بودن. نژاده بودن. نسب از بزرگان داشتن. نجابت. اصالت. (ناظم الاطباء): ازبهر بزرگ زادگی تو... ترا حقی گزاریم. (تاریخ بیهقی). که تو سلطان و راعی ما نیستی ازبهر بزرگ زادگی تو که دست تنگ شده و بر ما اقتراحی کنی ترا حقی گذاریم. (تاریخ بیهقی ص ۳۹).
کلمات همقافیه با «بزرگزادگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر