معنی بزرگبینی
6 بازدید
[ بُ زُ ] (ص مرکب) آنکه بینی کلان دارد. (یادداشت بخط دهخدا). مقابل کوچک بینی. آنَف : و آن شتربان مردی بود سرخ مو، گربه چشم و بزرگ بینی. (قصص الانبیاء ص ۱۲۲). هست همانا بزرگ بینی آن زال چادر از آن عیب پوش بینی زال است. خاقانی.
کلمات همقافیه با «بزرگبینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر