معنی بزرگامید
5 بازدید
[ بُ زُ اُ / اُمْ می ] (اِ مرکب) امید بزرگ. بزرگ آرزو: بتا تا مرگ جان تو ببرده ست بزرگ امید من با تو بمرده ست. (ویس و رامین). که ای از تو بزرگ، امید مردان مرا از خود بزرگ امید گردان.نظامی.[ بُ زُ اُمْ می ] (اِخ) نام حکیمی است که استاد و پرورندهٔ پرویزبن انوشیروان بود. (برهان). بروایت نظامی گنجوی معلم و مؤدب خسروپرویز بود. (فرهنگ فارسی معین): بزرگ امید پیش پیل سرمست بساعت سنجی اصطرلاب در دست.نظامی. بزرگ امید خردامید گشته به لرزانی چو برگ بید گشته.نظامی. {aبزرگ امید a}نامی بود دانا بزرگ امید از عقل و توانا.نظامی. بزرگ امید از این معنی خبر یافت شه نو را بخلوت جست و دریافت.نظامی.[ بُ زُ اُمْ می ] (اِخ) کیابزرگ امید. رجوع به کیابزرگ امید و بزرگ امید رودباری شود.
کلمات همقافیه با «بزرگامید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر