معنی بزرکار
8 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) برزیگر و زراعت کننده را گویند. (برهان). برزیگر. (مجمع الفرس). برزیگر و زارع. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (ناظم الاطباء): بزرکاران جهانند همه روز و همه شب بجز از معصیت و جور ندروند و نکارند. ناصرخسرو. گهی بدرود خوشه ت بزرکاری گهی بشکست شاخی باغبانت. ناصرخسرو (از مجمع الفرس). رجوع به برزگر و برزیگر و زارع شود.
کلمات همقافیه با «بزرکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر