معنی بزدة
7 بازدید
[ بَ دَ ] (اِخ) شهرکی است [ به ماوراءالنهر ] کم مردم و بسیارکشت وبرز و ایشان را یکی خشک رود است که اندر وی بعضی از سال آب رود و بیشتر آبشان از چاهها و دولابهاست. (حدود العالم). آنرا بزدوة و منسوب بدان را بزدی و بزدوی گویند. قلعهٔ مستحکمی است در شش فرسخی نسف. و جمعی از فقهاء بزرگ حنفی بدانجا منسوبند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بزدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر