معنی بزجامه
5 بازدید
[ بَ مَ / مِ ] (اِ مرکب) جامهٔ فاخر و متاع ذیقیمت. (فرهنگ شعوری). لباس باشکوه و گرانبها. (ناظم الاطباء). رجوع به بَزّ شود.
کلمات همقافیه با «بزجامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر